مرضيه محمدزاده
1365
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
بر اسب نشست و بود بىتاب * دل در گرو رساندن آب ناگا ، يكى دو روبه خُرد * ديدند كه شير ، آب مىبرد آن آتش حق خميد ، بر آب * وز دغدغه و تلاش ، بىتاب * دستان خدا ز تن جدا شد * وان قامت حيدرى دو تا شد بگرفت به ناگزير ، چون جان * آن مشك ، ز دوش خود ، به دندان و آنگاه به روى مشك خم شد * وز قامت او دو نيزه ، كم شد جان در بدنش نبود و مىتاخت * با زخم هزار نيزه مىساخت از خون تن او به گُل نشسته * صد خار بر آن ، ز تير بسته دلشاد كه گر ز دست شد ، « دست » * آبىش براى كودكان ، هست چون عمر گل اين نشاط كوتاه * تير آمد و مشك بر دريد ، آه ! اين لحظه چه گويم او چهها كرد * تنها نگهى به خيمهها كرد « اى مرگ ! كنون مرا به برگير * از دست شدم ، كنون ز سر گير » مىگفت و بر آب و خون ، نگاهش * وز سينه تفته بر لب آهش خونابه و آب بر هم آميخت * وز مشك و بدن ، به خاك مىريخت * چون سوى زمين ، خميد آن ماه * عرش و ملكوت بود همراه تنها نفتاد بو فضايل * شد كفّهى كاينات ، مايل هم برج زمانه ، بىقمر شد * هم خصلت عشق ، بىپدر شد حق ، ساقى خويش را فرا خواند * بر كام زمانه ، تشنگى ماند * در حسرت آن كفى كه برداشت * از آب و فرو فكند و بگذاشت هر موج به ياد آن كف و چنگ * كوبد سر خويش را به هر سنگ كف بر لب رود در تكاپوست * هر آب رونده ، در پى اوست . چون مه ، شب چارده برآيد * دريا به گمان ، فراتر آيد اى بحر ! بهل خيال باطل * اين ما كجا و بو فضايل گيرم دو سه گام برتر آيى * كو حدِّ حريم كبريايى ؟ ! افراشته باد قامت غم : مستورهى پاك پردهى شب * اى پردهى كايناب ، زينب اى جوهر مردى زنانه * مردى ز تو يافت ، پشتوانه اى چادر عفت تو لولاك * از شرم تو شرم را ، جگر چاك